۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

موسم گیلاس ها، به یادِ سرخ تراب حق شناس


ژان باتیست کلمان (Jean-Baptiste Clément) شاعر انقلابى و کمونار برجسته اى است که در سال ۱۸۶۶ ترانه زیباى “موسم گیلاس ها “را سروده است. اکنون بیشتر ترانه هاى او از بین رفته و معدودى از آن ها برجاى مانده است. او در تمام مدّت کمون پاریس در کنار رفقاى هم رزم اش جنگید و در طول “هفته خونین” در باریکادهاى کمونارها علیه سرکوب وحشیانه کمون مقاومت کرد. سرانجام موفق شد از پاریس بگریزد و مبارزه اش را در بلژیک و سپس لندن ادامه دهد. آرامگاه او اکنون در کنار دیگر رفقاى هم رزم اش در گورستان پِرلاشِز است.
مضمون این ترانه اگرچه عاشقانه است، اما پس از سرکوب خونین کمون پاریس، یکى از مردمى ترین ترانه هایى بوده است که بارها اجرا و توسط مردم زمزمه مى شده است و یادآور اتوپیا و روزهاى پرخاطره کمون پاریس است. نظیر این ترانه را در فرهنگ مبارزاتى و مردمى مان در سال هاى سیاه پس از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ترانه هایى نظیر “مرا ببوس” مى توان سراغ گرفت. در این ترانه کوتاه بودن فصل گیلاس با دوران کوتاه کمون همانند شده است و سرخى گیلاس ها یادآور خون کمونارهاى رزمنده است.
روایتى تأیید نشده حاکى از آن است که ژان باتیست کلمان در دوره کمون عاشق پرستارى مى شود که براى کمونارها جانفشانى مى کرده است و سرانجام هم در جنگ و مقاومت خونین کمون در “هفته خونین” کشته مى شود، و ژان باتیست کلمان این ترانه را همواره به یاد او زمزمه مى کرده و به او تقدیم کرده است. آهنگساز این ترانه آنتوان رنارد است و هنرمندان متعدّدى از جمله “ایومونتان” آن را اجرا نموده اند.
کمون در تاریخ، در شعرها و ترانه هاى ما جاودانه مى ماند، زیرا که نام آن، به مقاومت، به اتوپى و به حیات شایسته انسان گره خورده است. کمون پاریس به ما نشان مى دهد که چگونه دست جلّادان حاکم گلوى مبارزین و انسان هایى که خواهان تغییر در زندگى شان هستند را مى فشارد و به خونین ترین شکل ممکن، آنان را از ادامه راه گریز ناپذیر آزادى خواهى و عدالت جویى باز مى دارد. اما:
آرى!
من از روزهایى سرود مى خوانم
که گردبادهاى آن هنوز مى پیچد
بر فراز جهان
و آفتاب سرخ اش
مى درخشد بر سینه هاى خونین کارگران…

زنده باد کمون پاریس!


موسم گیلاس ها Le temps des cerises
ژان باتیست کلمان(1837-1903)| با صدای ایو مونتان
 برگردان ترانه: پ.ن، به یاد سرخ رفیق تراب حق شناس


آن دم که ما آواز موسم گیلا س ها را سر می دهیم
بلبل شادان و مرغ مقلّد
در جشن و پایکوبی خواهند بود
زیبارویان دیوانه وار در خویش نمی گنجند
و گویی خور شیدی در قلب عاشقان طلوع می کند  
آن دم که ما آواز موسم گیلا س ها را سر می دهیم 
مرغ مقلّد نغمه ای خوش تر سر خواهد داد.

اما موسم گیلاس ها بسیار کوتاه است
آنجا که یکی از عاشقان به گاهِ غوطه خوردن در رویا  
گوشواره های آویخته را می چیند
آن گیلاس های عشقِ همسان را
که چونان قطره ای خون، بر روی برگ ها می افتند ...
اما چه کوتاه است موسم گیلاس ها
آن آویزه های مرجانی که به هنگام رویا می چینیم!

آن دم که موسمِ گیلاس ها فرا رسد
اگر از عاشقانه های غم آلود هراسانی،
از زیبارویان دوری بجو!
اما برای چونان منی که، ابایی از اندوهِ بی محابا ندارم
 یک روز زندگی نیز نمی بایست بی رنج سپری شود 
آن دم که موسم گیلاس ها فرا رسد
تو نیز آن عاشقانه های اندوهناک را درخواهی یافت!

من موسم گیلاس ها را همواره دوست خوا هم داشت،
و هم از آن ایام است که زخمی گشوده در قلب خویش دارم.
تو گویی اگر بانوی بخت نیز چهره بنماید
هرگز درد مرا التیامی نخواهد بود
من موسم گیلاس ها را همواره دوست خوا هم داشت
و خا طره آن را در قلب خویش خواهم داشت...

۱۳۹۴ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

در دفاع از لبخند تو، که یقین است و باور است...



بنا نداشتم در باره شاهرخ حتی سطری بنویسم. نوشتن الزاماتی دارد که رعایت آن اکنون در توان من نیست و فاصله گرفتن از این حجم اندوه نیز چندان ممکن نمی نماید. قاعدتاً باید بگویم شاهرخ چنین "بود" و چنان "کرد"، اما هیچ چیز درباره او به فعل ماضی در نمی آید. شاهرخ، همچون دیگر رفقای شهیدمان، در آرمان و مبارزه اش ادامه دارد، و هیچ چیز، حتی جا ماندن جسمش در "دیروز" نمی تواند مجوّزی باشد برای این که مرتکب چنین خطایی شویم. مرثیه نیز نمی خواهم و نمی بایست بنویسم. هر لحظه صدای محوش در گوشم می پیچد که "رفیق! سوگواری نکنید! سازماندهی کنید!" و هر قطره اشک، شرمی می شود و بر گونه های سرخم می چکد. 
اما از جانبی دیگر، نوشتن خود را به من تحمیل می کند. نه برای آن که مرهمی بر این رنج بی حساب باشد یا برای آن که درباره منش و روش شاهرخ تکرار واضحات کنم. بلکه از آن رو که به مجرّد انتشار خبر کشته شدن شاهرخ در زندان، برخی نوشته هایی در شبکه های اجتماعی دست به دست شدند که تلاش نویسندگان در تک تک سطور آن ها، تنها بر این هدف مبذول شده بود که قامت بلند اندیشه و آرمان شاهرخ زمانی را، به کوتاهی قدّ افکار و مواضع خود در آورند؛ و از این رو بر آن شدم تا علیه مُثله کردن اندیشه، خواسته ها و جایگاه سیاسی شاهرخ زمانی به اختصار و شتابزده خطوطی را پشت سر هم بچینم. 
شاهرخ زمانی کارگر است، اما این تمامِ شاهرخ نیست. شاهرخ زمانی فعال کارگری است اما این نیز تمامِ شاهرخ نیست. شاهرخ زمانی خواستار تشکل های مستقل کارگری است، اما این خواست، تمام خواسته او نیست. شاهرخ زمانی قابل فرو کاستن به کارگر، فعال کارگری، فعال سندیکایی، مبارز، آزادیخواه، زندانی سیاسی و… نیست. او همه این ها هست اما این همه نیست. او انسانی است، فراتر از جمع جبری مجموع این صفات. او یک انقلابی است؛ یک فعال کارگری کمونیست که نه فقط خواستار تشکل های مستقل کارگری است، که خواستار تشکل سیاسی طبقه کارگر نیز هست. برای شاهرخ، مبارزه صنفی از مبارزه سیاسی، مبارزه علیه دیکتاتوری از مبارزه علیه سرمایه داری و مبارزه برای آزادی از مبارزه برای عدالت جدانشدنی است. این که امروز می کوشند از او چهره ای سندیکالیست و یا صرفاً مدافع حقوق کارگران در قالب تشکل های مستقل کارگری (مستقل از دولت) بسازند، به این معنی است که عامدانه یا غیرعامدانه تلاش می کنند وجه مهمی از حیات سیاسی شاهرخ و بُعدی اساسی از اندیشه و آرمان سیاسی او را مخدوش کرده و نادیده بگیرند. 
کسانی که شاهرخ را از دور و نزدیک می شناسند، محال است که کمترین اجحافی به مواضع و آرمان های او را بربتابند، چه برسد به آن که به چشم ببینند که مُشتی کاسبکارِ عرصه رئال پولتیک، نام او را دستاویز پروژه های سیاسی خود کرده اند، و سکوت کنند. 
پیشتر هم نوشته بودیم "کسانی که بیانیه های زنجیروار و درخشان شاهرخ زمانی طی ماه ها و سال های گذشته را دنبال کرده باشند، به چشم دیده اند که این کلمات چگونه چون خنجری نامتساهل از زندان رجایی شهر کرج، بر قلب حکومت سرمایه داری اسلامی ایران فرو رفته و باز برای آخته تر شدن و دیگرباره فرودآمدن، بیرون کشیده شده است. شاهرخ زمانی، کارگر کمونیست که می باید در زمانه سرگشتگی احزاب و سازمان های پرطمطراق چپ، بی هیچ چشم انداز رهایی از بند، در زندان به سر برد، یک تنه همچون مانیفستی کمونیستی برای جنبش طبقه کارگر امروز ایران می رزمد و در محبس چَند در چَندش، کیلومترها جلوتر از جریانات نامبرده موجود قدم بر می دارد و بی اعتنا به فرقه گرایی ها، خُرده کاری ها، انواع آفات اکونومیستی و وُرکریستی به پیش می رود… یک کمونیست تمام عیار مانند شاهرخ زمانی در زندان، تیزبینانه مسائل را دریافت و هضم می کند و سپس نسبت به آن واکنشی مسئولانه و اصولی نشان می دهد." 
شاهرخ برای احیا و برقراری سندیکاهای کارگری سرکوب شده به عنوان یک حق مسلّم دموکراتیک کارگران و زحمتکشان می کوشد، اما او تمام جوانب مبارزه را می بیند: 
"مبارزات سندیکایی به علت محدودیت های خود که با چهارچوب صنوف با نام های مختلف بر پایه فروش بهتر نیروی کار و بهبود وضعیت معیشتی کارگران می باشد، بدون قبول و ارتباط با مبارزات سیاسی در جهت کسب آزادی های تجمع و تشکل و بالاخره حاکمیت کارگران نمی تواند، کل طبقه کارگر را در مقابل دولت سرمایه داری متحد کند، به عبارت دیگر مبارزه برای کسب نان و آزادی در شرایط تسلط و حاکمیت سرمایه داری جدایی ناپذیرند." 
"اتحادیه ها به عنوان بخشی از ابزار قدرت در همراهی شوراها و کمیته های کارگری جهت اعمال قدرت سیاسی طبقه کارگر می-باشند. هرگونه جدایی و دیوارکشی بین این دو بستر (حزب طبقه کارگر و سازمان های توده ی کارگران که عموماً آگاهانه از طرف عوامل سرمایه داری تحمیل می شود) منجر به تنزّل قوای کارگر در حد بَرده و آلت دست احزاب و جناح های سرمایه داری شده و در گرفتن امتیاز بیش تر از یکدیگر مورد سواستفاده قرار می گیرد. هر گونه مبارزه برای بهبود وضعیت کارگران در شرایط بردگی اقتصادی، فقط در صورتی می تواند مفید باشد که در جهت رشد آگاهی، اتحاد و سازمان یابی و حاکمیت مستقل کارگران باشد". 
حال چگونه می توان این شاهرخ که امضای تک تک بیانیه هایش "چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است" را به یک "سندیکالیست" تقلیل داد؟ چطور می شود آن مقاومت ناشکننده و آن اراده سازش ناپذیر که در زندان از انقلاب سخن می گوید را، به یک فعال مدنی و صنفی بی خطر برای "نظام" کاهش داد؟ هر اقدام ناشیانه یا تبهکارانه ای برای دفرمه کردن جایگاه و کارنامه شاهرخ زمانی، ظلمی فراموش نشدنی و نابخشودنی است. 
شاهرخ حاضر است و میراث سیاسی او، فقدان و غیاب ناپذیر؛ او در تمام نوشته ها و گفته هایش حضور دارد. زبان او رسا و بیانش بی ابهام است، برخلاف ما که زبانمان الکن و گره دار است. 
ای کاش شاملویی در کار بود تا به کمکمان بیاید، تا قصیده انسان ماه شهریور را برایش بسراید… 

پریسا نصرآبادی 
23 شهریور 94 

-برای خواندن متن کامل بیانیه شاهرخ زمانی به این لینک مراجعه کنید: 

*این متن در سایت اخبار روز منتشر شده است.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

«نژادپرستی ما» : نقدی بر روشنفکری دولت-محور و اروپا-مرکز در عصر اعتدال | پریسا نصرآبادی


علی علیزاده یادداشتی نوشته است با عنوان «نژادپرستی ما و نژادپرستی آن‌ها». چنان که از یک یادداشت فیس‌بوکی انتظار می‌رود، موجز است و مجمل. اما در همین کوتاه‌نوشت به طور فشرده به نکاتی اشاره کرده است که به سادگی نمی‌شود از کنارش گذشت. علیزاده در بخش اول بحث خود به درستی سیاست‌های ضدّمهاجر و غیرانسانی اتحادّیه اروپا در قبال پناهجویان و مهاجران به اصطلاح غیرقانونی را نقد کرده است. رویکردهای مهاجرتی که بربریت نهفته در بطن ساختارها و سیاست‌های غرب متمدّن در قبال شمار کثیری از انسان‌های رانده و مانده از ادامه حیات در سرزمین‌های مادری‌شان را به فجیع‌ترین شکل به معرض نمایش گذاشته است.
اما علیزاده در بخش دوم نوشته خود، دست به چند مغالطه آشکار تاریخی و روشی زده که عملاً بر قسمت نخست نوشته‌ی او نیز سایه افکنده است. ذیلاً به مشخص‌ترین مصادیق آن اشاره می‌شود:

۱۳۹۳ آذر ۱۹, چهارشنبه

درباره «نان» | پریسا نصرآبادی



  

1- لایحه بودجه پیشنهادی دولت برای سال 1394 با چشم‌انداز هرچه بیشتر اجرایی کردن سیاست "اقتصاد مقاومتی" منتشر شده است. در قانون بودجه سال 1393 مبلغ 3800 میلیارد تومان یارانه نقدی نان درنظر گرفته شده بوده که مطابق لایحه بودجه سال 1394 به 2300 میلیارد تومان کاهش یافته است. [1]
از طرف دیگر، درست چند روز پیش از تقدیم لایحه بودجه از سوی دولت به مجلس، قیمت نان در عملیاتی پنهانکارانه و شبانه حدود 30-60 درصد در شهرهای مختلف افزایش داشته است. یعنی متعاقب افزایش 40 درصدی نان به طور میانگین، حمله سیستماتیک به سفره های کم رونقِ فرودست ترین لایه های جامعه، با کاهش 40 درصدی یارانه نقدی نان تکمیل شده است.
در ابتدای سال جاری معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور اعلام کرده بود که بهای نان در فاز دوم هدفمندسازی یارانه ها تغییر نخواهد کرد و روند رشد قیمت حامل‌های انرژی از جمله بنزین و گازوئیل نیز منوط به منابع کسب شده از انصراف یارانه‌بگیران خواهد بود.

۱۳۹۳ تیر ۲۰, جمعه

اهمیّت رضا شهابی بودن | پریسا نصرآبادی


طی چهارسال گذشته، این بار چهارم است که رضا شهابی زکریا دست به اعتصاب غذای طولانی‌مدت می‌زند. یعنی به‌ طور متوسط هر سال یک‌ مرتبه تنِ فرسوده و بیمارش را ابزار اعتراض و مبارزه در درون زندان کرده و پای خواسته‌هایش سخت‌جانی کرده است؛ آن‌هم به بهای تسریع فرایند اضمحلال بدن در بطن میانسالی. و نیاز به گفتن هم ندارد که این امتناع متناوب از دریافت آب و غذا و حائل کردن تن در متن مبارزه/ مقاومت درون زندان، تا چه حد از برخی مواردِ مشابه آن متمایز است؛ منظور نمونه‌هایی‌ست که بیشتر شمایل یک رژیم غذایی حساب‌وکتاب‌ شده و زیر نظر پزشک و در پرتو کلان رسانه‌های حامی‌شان را تداعی کرده‌اند تا به خدمت گرفتن تاکتیکی مبارزاتی برای دستیابی به یک حق ابتدایی. به‌ویژه گاه ژست‌های کاریکاتورگونه‌ای را رقم زده‌اند که عملاً نتیجه‌ای جز مخدوش کردن سنّت‌های مقاومت و رزمندگی درون زندان را در پی نداشته است.

۱۳۹۳ تیر ۸, یکشنبه

آن‌سو، چلچله‌ای تنها



آن سو، چلچله‌ای‌ست تنها و بهاری که آمدن‌اش به بهایی‌ست بس گزاف
برای بازگرداندن خورشیدِ دوباره، چه‌ها که نباید کرد
چه جان‌های شیفته‌ای فدا باید، تا  چرخ زمان را بگرداند
چه زندگانی‌ها و خون‌ها که باید در پای آن ریخته شود...

آه ای خالق من! تو مرا در بطن کوهساران خلق کرده‌ای!
آه ای خالق من! تو مرا بر فراز دریاها روان کرده‌ای!

ساحران تاریکی، تنِ پیام آور بهار را در کف دریاها مدفون کرده‌اند
در مقبره‌ی چاهی عمیق، سر به مُهر و دور
چندان بویناک، که تاریکی و سرتاسر مغاک را سرشار کرده بود.

آه ای خالق من! یاس‌های بنفش نیز تو را در خود نهفته‌اند
آه ای خالق من! رایحه‌ی رستاخیز را می‌شنوی؟


ترانه: اُدیسه الیتیس
آهنگساز: میکیس تئودوراکیس
اجرا: گریگوریس بیتیکوتسیس
برگردان:پریسا نصرآبادی


۱۳۹۳ خرداد ۹, جمعه

گزارش از خاک استکهلم | پریسا نصرآبادی & پردیس رحمان فرد

  

382683_10200772869435668_1591613276_n

پرچم سیاه در سواحل امن اسکاندیناوی برافراشته شده است. دریای دولت های رفاه در این کشورها طوفانی است.
بحران عمیق اقتصادی که از سال 2009 سرتاسر اروپا را درنوردیده و به طغیان و اعتراضات میلیونی وعظیم فرودستان در فقیرترین کشورهای اروپا نظیر یونان، اسپانیا، ایتالیا، پرتغال و غیره انجامیده، اکنون دامن کشورهای به ظاهر مرفّه تر شمال اروپا را گرفته و به نقطه انفجار رسیده است. اکنون زنگ خطر در مناطق حاشیه ای شهرهای مختلف سوئد به صدا در آمده و رو به گسترش گذاشته است. شورش آغاز شده است.

گفتگو با ماهینور المصری، از فعالین سوسیالیست انقلابی | پریسا نصرآبادی

mmm


توضیح: ماهینور المصری وکیل دادگستری، فمینیست و از اعضای سازمان سوسیالیست های انقلابی در شهر اسکندریه است که از آغاز روند انقلابی در مصر به طور مستمر فعالیت جدّی و پیگیرانه ای در متن جنبش انقلابی داشته است.
پریسا نصرآبادی: ماهینور عزیز، خیلی از تو ممنونم که برای این گفتگو به ما پیوستی، این بار دومی هست که ما تو را در این برنامه داریم، و از حضورت خیلی خوشحال هستیم، ضمن این که به طور ویژه از تو سپاس گزاریم که در این شرایط دعوت ما را برای گفتگو قبول کردی.

سیاست مقدورات علیه سیاست امید | پریسا نصرآبادی



ارزیابی بحران ساختاری جمهوری اسلامی در چارچوب منازعات جاری حول مسئله انتخابات، قابل حلّ و فصل نیست که یک نیروی سیاسی جدّی چپ ولو در سطح تحلیل بخواهد به آن دامن بزند. ریشه های این بحران که درازایی بیش از قدمت سی و پنج ساله جمهوری اسلامی دارد، حتی بایستی در سرتاسر دوران پهلوی پی گرفته شود تا از خلال آن بتوان تضادها و تناقضات درون ساختاری و بازیگران و صحنه گردانان جدال ها را دقیق تر شناسایی نموده و در پرتو آن درک دقیق تری از بحران های سیاسی ایران در اِشِل داخلی، منطقه ای و جهانی، و بحران های اقتصادی و اجتماعی به دست آورد و از این زاویه می توان آن را پروژه ای استراتژیک دانست که وارد نشدن چپ تا این لحظه به آن، نافی اهمیت و ضرورت اش نیست.

۱۳۹۱ مرداد ۱۳, جمعه

معرّفی یک وبلاگ و کتابی که در حال ترجمه است:

به اتفاق تعدادی از رفقای خوب، داریم این کتاب رو فصل به فصل ترجمه می کنیم و تازه تازه میگذاریم روی این وبلاگ.
 سر بزنید. این هم چرایی این ترجمه و انتخاب این کتاب:



پیشگفتار
... و اما ماجرای این وبلاگ.
طبق معمول همه چیز از یک پیشنهاد و یکی دو آدم با انگیزه شروع شد. در یک گفتگوی ساده اینترنتی آن ها به این نتیجه رسیدند که در عرصه آموزش و بهره گیری از نظریه های آموزشی مدرن فقیر و کم بنیه هستیم. سیر قهقرایی که نظام آموزش و پرورش ما همانند نظام بهداشت ما و... طی می کند و لطمه های جدی که کودکان، بزرگسالان و سالمندان با تمام وجودشان حس می کنند، انکار ناپذیر است. در آموزش و پرورش ما، خصوصی سازی، به ایجاد روش های نوین انقلابی و سبک های موازی با قرائت رسمی، کوچکترین کمکی نکرده است. به جای آن، چیزی که رخ داده، ورود سوداگری در ابعاد فاجعه بار به عرصه آموزش است...