‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

به بهانه عزیمت نابهنگام "بهزاد کاظمی"، که ای کاش گزیری بود...



 مزاروش امسال تولّد هشتاد و یک سالگی اش را جشن، می گیرد، و امیدوار است که تا تحولّات شگرف سده 21 را نبیند، این دنیا را با همه نکبت هایش ترک نگوید...مزاروش می ماند، و خیلی های دیگر هم، و اگر جولای امسال برای فستیوال مارکسیسم به لندن برویم، یک نفر را آن جا گم کرده ایم که با او به خانه مزاروش برویم، تا به این پیرمرد حالی کند که یک نسل دیگر از کمونیست ها در ایران هم آمدند و دارند بزرگ می شوند، و تو همان حرف های کهنه ات را داری تکرار می کنی...
 به دیدن مزاروش نمی روم...دیدن اش بدون تو دیگر لطف مضاعفی ندارد....این هم قراری بود که پیش از موعد، منقضی شد...

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

اهمیت سیاسی رزا لوگزامبورگ چه نیست؟علیه یک جعل بزرگ تاریخی | پریسا نصرآبادی




از طنزهای تاریخ، انطباق موضع استالین و پیروان او، و مواضع گرایش روشنی از چپ ضد حزب و آنتی لنین، درباره "رزا لوگزامبورگ و مشی مبارزاتی وی" است که مشخصا ملغمه ای از خطوط رفرمیستی را پیش می برند.
دسته اول انتقادات خود را به مثابه اتهاماتی علیه لوگزامبورگ طرح کرده و چنین بیان می کنند که لوگزامبورگ "خودانگیخته گرا"بوده است و تنها در پی مبارزات خود به خودی کارگران روان می شد و نقش سازمان سوسیالیستی را در رهبری طبقه کارگر درنمی یافت.
 دسته دوم، شامل کسانی است که دقیقا اتهامات وارده از سوی دسته نخست را، نقطه قوّت و امتیاز رزا لوگزامبورگ تلقی می کنند، و صرفا از باب توجیه کردن حملات خود به بلشویسم و ردّ اهمیت سازمان سیاسی طبقه کارگر، برخی نقدهای رزالوگزامبورگ را بی توجه به پس زمینه طرح انتقادات وی و بی آن که اراده ای برای فهم حقانّیت نقدها و پاسخ های آن وجود داشته باشد، به بیرقی بدل کرده اند که لشکر سربازهای کاغذی علیه وضعیت موجود آن را برافراشته اند و بدان می بالند.
 طنز تلخ تاریخ است که لوگزامبورگی که همه عمر را به نبرد تئوریک و پراتیک با رفرمیست ها در متن مبارزه طبقاتی سپری کرد و در تمامی مراحل ضربانش با مبارزات همه جانبه طبقه کارگر علیه بورژوازی و امپریالیسم می تپید ، اکنون در یک نماد سازی ایدئولوژیک بورژوایی، بدل به سمبلی برای چپ رفرمیست، غیر کارگری و ضد تشکیلات شده است که می خواهد در اردوی مبارزان علیه وضعیت موجود بایستد، اما عملا به طبقه مسلط خدمت برساند. این بد اقبالی رزالوگزامبورگ بود که پس از مرگش، کسانی که در زمان حیات او دشمنان مسلم اش محسوب می شدند و آماج حملات پیاپی قلمی و عملی او بودند، دهان به ستایش از وی گشودند و موضع انقلابی و متکی به طبقه کارگر رُزای سرخ را وارونه جلوه دادند....

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

درباره ضرورت احیای کنفدراسیون دانشجویی

این مقاله توسط نگارنده در دو بخش در دو پنل "ضرورت های سازمان یابی از پایین" و "الگو ها" در کنفرانس دیالوگ در برلین اول تا سوم اکتبر۲۰۱۰ ارائه شده است. در این کنفرانس فعالینی از واحدهای محلی و کشورهای مختلف اروپایی و کانادا با گرایشات سیاسی گوناگون شرکت داشتند. خانم نصرآبادی از سوئد در این کنفرانس شرکت داشتند. کلیه مقالات ارسالی به کنفرانس را در اینجا ببینید

*پنل ضرورت
بخش اول: درباره ضرورت احیای کنفدراسیون دانشجویی و جوانان در خارج از کشور

مقدمه:
آنچه که اکنون برای دومین بار مبنای ضرورت سازمان یابی مستقل جوانان و دانشجویان خارج از کشور را فراهم آورده است، بر خلاف تجربه قبل یعنی کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی، نه به این  دلیل است که اقتصاد داخلی ایران در برهه کنونی به مرحله ای از رشد و ثبات رسیده و این امکان اعزام دانشجویان در سطحی وسیع را فراهم آورده است، و نه به این سبب که به لحاظ جهانی، حجم عظیم نیروی جوان در خارج از مرزهای ایران مقارن با اعتلای جنبش های جوانان و دانشجویی در کشورهای دیگر (مانند دهه ۶۰ اروپا و امریکا) گردیده است و این می تواند ظرف مناسبی برای آزاد شدن انرژی بی بدیلی باشد که پتانسیل آن وجود دارد.
دو فاکتور عمیقا مشترک میان این دو تجربه و مبنای اراده گام برداشتن به سوی سازمانیابی، الف) دیکتاتوری حکومت های وقت و شرایط اختناق سیاسی - اجتماعی غیر قابل انکار از یک سو، و ب) تحرکات برابری و عدالت خواهانه در اعتراض به شکاف طبقاتی زاییده دیکتاتوری سرمایه دارانه حکومت های وقت است که ضروریات را بار دیگر در مقطع تاریخی متفاوتی تحمیل نموده است. ضرورتی که در یک مقطع، به بروز نیروی چپ جوان پیشرو (فراتر و بیرون از چارچوبی نظیر حزب توده و با تمایل به مشی چریکی با انگیزه های آزادی و عدالت جویانه) انجامید و در مقطع حاضر با توجه به بارور شدن نسل نوینی از نیروهای چپ و پیشرو در عصر استیلای گفتمان نئولیبرالی و از پسِ آوار اردوگاه به اصطلاح سوسیالیستی، منجر شده است.

پاسخ به برخی نکات در مصاحبه اخیر عابد توانچه با دانشجونیوز

دانشجو نیوز مصاحبه ای را با عابد توانچه انجام داده است با عنوان "دانشجویان چپ گرا و جنبش سبز" که اتفاقا آن بخش هایی از مصاحبه که مشخصا به موضوع مورد بحث پرداخته است و به ویژه به عملکرد چپ در یک سال اخیر و در قبال خیزش توده ای نظر دارد در مجموع حاوی نکات درست و قابل تاملی است. اما آن چه که بهانه نوشتن این یادداشت گردید، برخی نکات و اشاراتی است که از جانب عابد در این مصاحبه بیان شده که اولا تدقیق نشده و ثانیا بخش هایی از واقعیت را جا می اندازد یا به نظر می رسد که به گونه ای دیگر بازنمایی می کند. از این رو تصمیم گرفتم به عنوان یکی از اولین فعالین چپ در دانشگاه از سال ۸۰ تا ۸۸ برخی نکات را یادآوری کنم و با عابد و دیگر خوانندگان این مصاحبه در میان بگذارم. گرچه ضرورتی وجود دارد برای پرداختن مفصل به آنچه بر چپ دانشجویی طی این ۸ سال رفته است، اما این یادداشت کوتاه مجال آن را ندارد و بنابراین تنها به ذکر برخی موارد که در مصاحبه عابد قابل بحث و طرح است می پردازم.

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

مارکس و مبانی انتخاب پرولتاریا به مثابه یگانه سوژه رهایی بخش (قسمت دوم) | پریسا نصرآبادی






آیا پرولتاریا در عصر سرمایه داری متاخر می تواند هم چنان سوژه  رهایی بخش و عامل تحولات بنیادین باشد؟

 آن چه که پیش تر آمد، در واقع توضیح مبنای نظری  متودولوژی است که با رویکردی رادیکال، فراروی از کاپیتالیسم را حتی در عصر سرمایه داری متاخر کماکان دنبال می کند و بر آن است که با تبیین ویژگی های ماهوی سوژه و ساختار زمینه پراتیک این سوژه، این مساله را توضیح دهد که مولفه های عاملیت سوژه پرولتاریا چنان که مارکس به دقت تشریح کرده است در عصر سرمایه داری متاخر کماکان معتبر و قابل ارجاع و استناد است و علی رغم روند پیچیده شدن نظام سرمایه داری، ویژگی های ساختاری و مقوّم این سیستم کماکان بر دو پایه اصلی تر بهره کشی از پرولتاریا و بحران های متناوب درون این سیستم استوار است. لذا ضروری است که بر اعتبار سوژه بودن پرولتاریا در عصر سرمایه داری متاخر تاکید شده و مبنای این اعتبار توضیح داده شود.
نگارنده با نقد برخی ادعاها مبنی بر به حاشیه رانده شدن پرولتاریا و فرعی شدن نقش جنبش طبقه کارگر(به ویژه در غرب) و ضرورت سرمایه گذاری بر سوژگی های جدیدی که تحت عنوان «جنبش های اجتماعی جدید» فرمول بندی می شود، این ادعا را مردود دانسته و با توجه به این که سرمایه داری متاخر، واجد همان خصلت ها و شاخص هایی است که از ابتدای زایش اش، حامل آنها بوده است و هیچ گونه تفاوت کیفی در کلیت این سیستم و نیز استحاله ای در هستی سوژه پرولتاریا رخ نداده است که فرعی شدن و یا کاهش اهمیت پرولتاریا را  در پی داشته باشد، کماکان بر اهمیت رهبری مبارزات علیه سرمایه داری توسط پرولتاریا تاکید می نماید.

******

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

مارکس و مبانی انتخاب پرولتاریا به مثابه یگانه سوژه رهایی بخش (قسمت نخست) | پریسا نصرآبادی










هدف اصلی این نوشتار نقد از زاویه مارکسی بر آن چیزی است که می توان به آن «متافیزیک سوژه» نام نهاد و نشان دادن تمایز مارکس در پرداختن به سوژه به عنوان بُرشی از سوژه ای که در پارادایم روشنگری تبیین شده بوده است.
به زعم نگارنده فلسفه مارکس، از این رو اهمیت محوری می یابد که وی را می توان، مهم ترین متفکری دانست که با متّصف کردن سوژه به دو وصف ضروری «تاریخ مندی» و «اجتماعی بودن»، سوژه را از موقعیتی متافیزیکی خارج نمود و هستی اجتماعی- تاریخی آن را عمیقا انضمامی نمود.
سوژه مارکسی، که عامل تحول و دگرگونی در درون ساختارهای اقتصادی، تاریخی و سیاسی نظام سرمایه داری است، با توجه به هستی شناسی که مارکس آن را به شدت وام دار هگل است، با مقوله آگاهی و پراتیک گره می خورد. سوژه مارکسی، که همان پرولتاریا است، در مبارزه و جدال علیه وضعیت «بندگانی» خویش و از خلال پراتیک روزمره خود به چنان خودآگاهی دست می یابد که تنها او می تواند یگانه عامل رهایی خویش از بندهای استثمار و شرایط غیر انسانی، و نیز دیگر طبقات و اقشار تحت ستم در نظام سرمایه داری باشد.


************

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

در ستایش تقی شهرام ، به مناسبت سی اُمین سالگرد اعدام وی | پریسا نصرآبادی


سر که بر می گردانیم و گذشته مان را نظّاره می کنیم، پسِ پشت مان نمایی مبهم از قله هاییست، که ریشه در زمین و سر در ابر و غبار دارند، قله های که تا از آن بالا نرویم در نمی یابیم که تا کجا می توانند چنین بلند باشند... فرازِ قلّه که می رسیم، کوچکی و حقارت بسیاری آشکاره می شود که ندانستند هرگز، زنده گی چیست...فتح چیست...
و نوای شاملو در ذهن می پیچد که:

 « تو نمی دانی غریوِ یک عظمت
 وقتی که در شکنجه یک شکست نمی نالد
                                                                                                             چه کوهی ست!»...


و چه هم زمانی خوشایندی است که دوم مرداد ماه نام شاملو و شهرام را در خاطر هجّی می کند تا طعم گس تابستان های پر حادثه و خون لحظه ای از خاطر دور شود...
گرچه هرقدر که بگوییم اندک باشد، اما از شاملوی بزرگ بسیار خوانده ایم و گفته ایم... اما چپ ایران به شهرام وام دار و بدهکار است و علی رغم این دِین، هنوز که هنوز است بعد از گذشت 30 سال، حتی برخی نامی از او نمی برند، زیرا از او شرمسارند، یا که وی را ناچیز می پندارند و نادیده می گیرند... بخش اعظم چپ ایران از انقلاب 57 به این سوی، یا  مقهور اسلامیون در آستانه انقلاب شدند یا سر در مقابل پوپولیسم مصلحت جویانه ای خم کردند که به ناچار باید بهای آن را با پنهان کردن حقیقت یا ذبح کردن شجاعت می پرداختند، چندان که بسیاری حتی در برابر جنایتی که علیه او رفت سکوتی سنگین و شرم آور پیشه کردند.

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

پساکمونیسم بر دنده خلاص، طرح بحث و ارائه خطوط اصلی یک نقد | پریسا نصرآبادی


parisanasrabadi.jpg

نقطه عزیمت بحثی که در ادامه طرح می شود، برگردان یا همان ترجمه تِرم وعبارت مصطلحی است که ظرف کمتر از یک دهه گذشته در ادبیات بخشی از چپ ایران که ذیل سنت کمونیسم کارگری به حیات خود ادامه داده است، بارها به کار گرفته شده تا پیش برنده سیاست مشخصی در احزاب و گروه های نام برده باشد. «خلاصی فرهنگی» که ترجمه ای از واژه Cultural Emancipatio است، به طرز اعجاب انگیزی، به جای آن که ترجمه دقیق و آشنا تر «رهایی فرهنگی» را برای ذهن مخاطب فارسی زبان به همراه داشته باشد، طی فرایند ترجمه با معادلی غریب قرین می شود و بدین ترتیب در اولین مرحله و در سطح الفاظ با اتخاذ این معادل نامانوس، دوری از سنت مارکسیستی و اجتناب از ترمینولوژی آن اعلام می گردد.
این که حزب کمونیست کارگری با تمام مشتقات آن اعم از حکمتیست، اتحاد کمونیسم کارگری و محافل و افراد اندامواره آن، عامدانه و یا فارغ از هرگونه عمد و سیاست ورزی دست به این جعل تاریخی زده باشند، خود مساله ایست که دست کم، رویه آشنای این مجموعه جریانات را در امر«ساده سازی» یادآور می شود. در این معنا ساده سازی نه به معنای «همه فهم کردن» یک مفهوم و عمومیت بخشیدن به فحوای کلمات، بلکه دقیقا به معنای تقلیل گرایی وحتی مبتذل کردن امور مدّ نظر است.

۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

مروری کوتاه بر تجربه سندیکای کارگران شرکت واحد

یک طبقه و دو استراتژی


در روزهای اخیر، اخبار متعددی پیرامون سندیکای شرکت واحد در سایت های خبری مختلف درج گردید که مجموعا بهانه ای برای بازپرداختن به تجربه سندیکای شرکت واحد و نقب زدن به مسیر جنبش کارگری، به عنوان یکی از مهم ترین تجربیات در جریان مبارزات جنبش کارگری پیش رونده ایران طی سال های گذشته گردید. این اخبار از یک سو در ادامه روند تجربه با اهمیت و کلیدی سندیکای شرکت واحد، به مثابه شواهدی بر تداوم این حرکت علی رغم زندانی بودن دو تن از شاخص ترین چهره های این سندیکا، منصور اسالو و ابراهیم مددی، قابل تامل است و از سوی دیگر در آستانه یک سالگی جنبش آزادی خواهانه مردم و پس از رخداد مراسم های روزجهانی کارگر امسال و ایجاد فضای رعب به مثابه اقدامی پیشگیرانه با سرکوب فعالین کارگری معنا می یابد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

در آستانه اول ماه مه، روز جهانی کارگر


لیبرال- رفرمیست ها، اول ماه مه و قمار بر سر امر محال!

این نوشتار را با جمله ای از لنین آغاز می کنم، نه برای این که برای تایید کلیشه هایی که در ادامه خواهم نوشت مرجعی را جسته باشم، بلکه دقیقا به این دلیل، که سابقه تاریخی نقشی که نیروهای اجتماعی مختلف و طبقات در جدال جامعه در دوره های گوناگون التهاب سیاسی در عصر سرمایه داری ایفا می کنند را برجسته کرده باشم. این امر به ویژه با امعان نظر به موقعیت طبقه کارگر ایران و رسالتی که در دوران سیاسی جدید پیش رو بر عهده دارد حائز اهمیت و معانی عمیق تری می شود:
«خرده بورژوازی باید اعتماد به بورژوازی را به مردم بیاموزد؛ پرولترها هم باید عدم اعتماد نسبت به بورژوازی را به مردم بیاموزند»(وظایف پرولتاریا در انقلاب ما)

۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

درباره اهمیت تاریخی سیاهکل یا « کاشفان فروتن شوکران» پیامشان چه بود؟ | پریسا نصرآبادی





1)      از سیاهکل که سخن می گوییم، باید یادمان باشد که این واقعه ای است، که تاریخ در برابر آن، در برابر آفرینندگان آن، کلاه از سر برداشته است...این رخداد، که چونان نقطه عطفی بر پیشانی سال های تاریک و کدر دهه چهل شمسی، یعنی تمام سال های پس از کودتای سیاه 28 مرداد، می درخشد، همواره یادآور درس  دریدن پرده تردید، برای نسل های جوانی است که از پس سال 49 زاده شده اند. مساله چه بود؟ مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک؟ یا فقط تاکتیک؟ یا تقدم سازماندهی شهر بر جنگل؟ یا ایجاد تحرک از طریق جنگل تا آماده سازی شهر ها؟ حق با گروه احمد زاده بود یا اشرف؟ صفایی فراهانی کجای این تاریخ پر شکوه ایستاده است؟ خطاهای تاکتیکی یا استراتژیک گروه جنگل؟ هیچ یک.

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

اصلاحات مُرد،زنده باد انقلاب!


اصلاح طلبان تاریخاً دشمنان طبیعی انقلاب اند. زیرا که انقلاب ها نیز اصلاح طلبان را در خویش می بلعند و ازاین روست که اصلاح طلبان حتی در ناگزیر ترین شرایط نیز، انقلاب ها را به تعویق می اندازند.اکنون جدال جبهه منسجم اصلاح طلبان، با جناح مقابل که برسازنده یا حامی دولت کودتا هستند، به نبردی سهمگین برای مرگ یا زندگی بدل شده است، و اصلاح طلبان، که بدون هیچ تعارفی، این نبرد را به پشتوانه توده های عظیم مردم تا بدین جا ادامه داده اند، در هراس ازاندیشه انقلاب، کماکان بر ماندن در چارچوب های تنگ حکومتی پا می فشارند که کودتاچیان آن را در قبضه دارند و از شواهد و قرائن پیداست که تا انتهای این بازی خونین نیز پیش می روند.

گو اینکه، هم اصلاح طلبان و هم کودتاچیان، در یک ویژگی مشترک اند: تنها چیزی که هیچ یک از این دونیروی سیاسی پیش بینی نمی کردند، قدرت خیزش عظیم توده های مردم، برای پیشبرد اعتراضاتشان بود.از این رو هر دو آنها غافلگیر شدند، اصلاح طلبان راه ادامه اعتراضات در پسِ پُشت جنبش مردمی را برگزیدند وکودتاچیان راه خونین سرکوب جنبش اعتراضی مردم را. اصلاح طلبان در سه ماه گذشته نشان دادند که طرح لگام زدن و کنترل جنبش توده ای مردم را همواره در دستور کار دارند تا خارج از اتوریته و تصمیم آنان، رادیکالیسم پویای اعتراضات مردم، سمت و سویی خارج از دستورایشان نیابد؛ به زعم اصلاح طلبان، اعتراضات مردم باید صرفا محدود به عقب نشاندن دولت کودتا باشد و نه چیزی بیش از آن.

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

اینک دانشگاه.... در آغاز سال تحصیلی و سرکوب سازمان یافته| پریسا نصرآبادی

امسال بیش از نیم میلیون دانشجوی جدید درسال ۸۸ وارد دانشگاه ها می شوند و بدون شک این دانشجویانجدید الورود، با هر سال متفاوت خواهند بود. این تفاوت نه فقط در شرایط نوین دانشگاه ها و مراکز آموزشی، نه فقط به دلیل تهدیدها و فشارهایی که بیش از بیش توسط دولت کودتا بر دانشگاه ها بار می گردد، بلکه مهم تر از همه، به دلیل شرایط نوین سیاسی و اجتماعی ایران است .

۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه

شانزده آذر در چند پرده | پریسا نصرآبادی

وسوسه نوشتن در باره شانزده آذر امسال، تلخ و گزنده است؛ آوار مرور چندين سال پياپی شانزده آذر سرخ که دستاورد پيشروی مستقل ترين، مترقی ترين و متعهد ترين بخش از بدنه جنبش دانشجويی بود، امسال در فضايی بر سر ها فروريخت که نوچگان بخش هايی از حاکميت، در قامت دفتر تحکيم وحدت (در راستای تسهيم قدرت) و نومحافظه کاران نورسِ وطنی، يگانه ميدان دار برگزاری آکسيون روز دانشجو بودند(البته پس از اخذ جواز و کسب تکليف از مقامات امنيتی مربوطه که چند و چون و چارچوب بندی برنامه را پيشتر به سمع و نظر بانيان مراسم رسانده بودند). اينکه چه وظيفه خطيری بر دوش شاخه های دانشجويی احزابی چون کارگزاران سازندگی يا مشارکت در سال تحصيلی پيش رو،که اتفاقا قرين انتخابات رياست جمهوری ۱۳۸۸است، نهاده شده و تشکّل واپس گرای انجمن اسلامی (به ويژه در تهران و شهرهای مرکزی) با تامين بودجه از سوی احزاب نامبرده، چه کارکردی را در بستر حاّد- وابستگی علنی به حاکميت به نمايش خواهند گذارد، مباحثی است که مکرّرا بدان پرداخته شده و طرح ديگر باره آن، در اين نوشتار نمی گنجد، و اشاره ای گذرا به آن، تنها بر ضرورت ايجاد تشکل مستقل و پيشرو دانشجويی صحّه می نهد که دستاوردی است دموکراتيک و تاريخاَ به طلايه داری پيشروترين نيروی تاکنون موجود در دانشگاه، يعنی چپ دانشجويی تحقّق پذير بوده است.